به گزارش روابط عمومی فرهنگ سرای رسانه،نشست تخصصی فیلم اندیش با نمایش فیلم \"اتاق\" در فرهنگ سرای رسانه برگزار می شود. \r\nهمچنین جلسه نقد و بررسی با حضور فریدون محرابی، بازیگر سینما و تلویزیون و مازیار رضاخانی، فیلمساز و منتقد سینمایی برگزار میشود. مجری این برنامه نیز صادق علیخانی خواهد بود.\r\n فیلم  اتاق روایتگر زندگی زن جوانی به نام جوی است که هفت سال قبل در سن ۱۷ سالگی توسط مردی که ادعا کرده بود سگ مریضش نیاز به کمک دارد ربوده شده و در یک آلونک (کانکس) حدوداً ۱۰ متری زندانی شده‌است و هیچ ارتباطی با دنیای خارج ندارد. وی در سال دوم حصر، از آن مرد، که از وی به عنوان «نیکِ پیر» یاد می‌کنند، صاحب یک پسر به اسم جک نیز شده‌است. در ابتدای فیلم، مادر و فرزند تولد ۵ سالگی جک را جشن می‌گیرند. در ادامهٔ فیلم از زبان جوی می‌شنویم که وی بارها قصد فرار داشته اما موفق به این کار نشده‌است. \r\nنشست تخصصی فیلم اندیش روز جمعه 27 دی ماه ساعت 16 در فرهنگ سرای رسانه واقع در خیابان پاسداران، خیابان شهیدگل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، میدان قبا برپا می شود . حضور برای علاقه مندان آزاد و رایگان است.\r\n...
 \r\nبه گزارش روابط عمومی فرهنگ سرای رسانه ،جلسه رونمایی از کتاب «درخت ابریشم بی‌حاصل» با حضور محمدرضا بایرامی، قاسمعلی فراست، رضا امیرخانی و جمعی از علاقه‌مندان در فرهنگسرای رسانه برگزار شد. در این برنامه همچنین برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه معرفی شدند.\r\nدر بخش ابتدایی این برنامه که اختصاص به رونمایی کتاب داشت، محمدرضا بایرامی، قاسمعلی فراست و رضا امیرخانی به همراه مجری برنامه،‌ اسماعیل باستانی به روی صحنه آمدند و در مورد کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل صحبت کردند.\r\nدر ابتدای این بخش محمدرضا بایرامی صحبت کرد. او در پاسخ به سوال مجری برنامه مبنی بر چرایی نگارش این کتاب و انتخاب نام «درخت ابریشم بی‌حاصل» برای آن گفت: اگر بخواهم به این سوال جوابی بدهم باید به بحث فرهنگ و ادبیات اشاره کنم. مقوله ادبیات در انتها همین است و شبیه به عنوان همین کتاب است. گاهی اوقات در انتهای کار درنگ می‌کنیم و از خود می‌پرسیم که این همه زحمت به کجا می‌رسد؟ با خود فکر می‌کردم که با ادبیات می‌توانم دنیا را متحول کنم، من واقعا به این مساله باور داشتم و بخش زیادی از زندگی‌ام را برای این قضیه گذاشتم اما از دهه 80 فهمیدم که اشتباه کردم و آن اعتقاد و نقشه راهی که برای خودم ترسیم کرده بودم را رها نمودم. البته باری به هر جهت هم نیستم اما با جدیت گذشته خود نیز نمی‌باشم. در حقیقت این مسیر را ادامه دادم اگر چه جدیت گذشته وجود نداشت؛ به شخصه وقتی با خودم خلوت می‌کنم فکر می‌کنم که عمرم را در مسیری گذاشتم که آن گونه که تصور کردم پیش نمی‌رود و شاید جاهایی را اشتباه طی کردم و تکلیفم روشن نبود.\r\n\r\nنوشتن «درخت ابریشم بی‌حاصل» تجربه جدید و منحصر به فردی بود\r\nوی ادامه داد: به هر حال در همه جای دنیا این‌گونه است که آن بخش عوامانه و پرمخاطب ادبیات خیلی راحت با مخاطب ارتباط برقرار کرده و جلو می‌رود اما کارهای دیگر، مخاطب کمی دارد و به نظر می‌رسد که وقت گذاشتن روی آن زحمت بیهوده است. البته بنده کارهای راحت‌تری هم دارم که در آن فقط یکی بود یکی نبود اصل بوده است. دوستان ما در انتشارات نیستان همه این‌ها را چاپ کردند و به روی خودشان هم نیاورده‌اند. حتی کارهایی داشته‌ام که ممکن است نویسندگان هم به راحتی آن را نخوانند چرا که بعضا پیچیده است. اما در مقابل کارهای راحت‌تری نیز داشته‌ام. با این حال اگر قرار بود که یک بار دیگر بنویسم حتما از بین این دو سر طیف، وسط و معدل را می‌گرفتم. به نظرم آن کسانی که این تیزهوشی را به خرج دادند و نگاهشان به بیرون بود، تکلیف‌شان نسبت به من که آثار متعددی در همه بخش‌ها داشتم، روشن‌تر است. شاید این کتاب چه در آن بیوگرافی ابتدایی به نام «فرسنگ» و چه در عنوان کلی خود که برآمده از یک تلاش ناکام است آن مشکل قبلی را داشته باشد. در حقیقت ممکن است که این مجموعه نیز همان مشکلی را داشته باشد که همه کارهای من داراست و آن هم این است که یک دست نیست. هم کار خیلی راحت در آن وجود دارد، هم مقاله دارد، هم داستان و قصه دارد و ... در مجموع، نوشتن این کتاب برای خودم تجربه منحصر به فردی بود و کاری از این دست را نداشتم.\r\nکارهای جدید بایرامی را همیشه دنبال می‌کنم/ درخت ابریشم بی‌حاصل پشت صحنه کارهای قبلی او است\r\nدر ادامه این جلسه قاسمعلی فراست صحبت کرد و در معرفی آثار محمدرضا بایرامی گفت: من همه آثار آقای بایرامی را با عشق می‌خوانم؛ معمولا ما به چند شیوه کتاب‌های خود را انتخاب می‌کنیم. بعضی اوقات می‌بینیم که فلان انتشارات کتابی را چاپ کرده است و آن را می‌خریم. خاطرم هست زمانی که دانشجو بودم، روبه‌روی دانشگاه هرگاه می‌دیدم انتشارات امیرکبیر، خوارزمی و جیبی کتابی را چاپ کرده‌اند بلافاصله خریداری می‌کردم چرا که می‌گفتم این انتشارات امکان ندارد کتاب بدی را چاپ کند. در نقطه مقابل بعضی وقت‌ها کتاب‌ها را براساس نام نویسنده‌اش می‌خریم و در نهایت بعضی کتاب‌ها را شانسی می‌خریم و می‌بینیم که خوب است یا بد. با این حال تعدادی نویسنده وجود دارد که آنان را پیگیری می‌کنیم و به نوعی مساله روزگار ما هستند. یکی از نویسندگانی که پیگیر کارهایش هستم و منتظرم ببینیم که کارهای بعدی او چیست و چه حرف جدیدی زده است، آقای محمدرضا بایرامی است.  بر همین اساس هرگاه ایشان را می‌بینم از کار جدیدشان می‌پرسم. به نظرم کل آثار آقای بایرامی داستان هایی از خود اوست؛ این کتاب توضیح و پشت صحنه‌ای راجع به کتاب‌های قبلی آقای بایرامی است. در این کتاب چند چیز روشن می‌شود؛ وقتی می‌بینیم که ایشان بیشتر راجع به روستا می‌نویسد در این کتاب مشخص می‌شود که علت رویکرد او به روستا چه چیزی است. البته بنده معتقدم که یکی از دلایل نویسنده شدن ایشان زیست بوم ایشان یعنی روستا است. در روستا شما با طبیعت سروکار دارید و ستاره‌های آسمان، رود، کوه و ... مشخص است. روستا حتی مفهوم فقر و دوری از شهر را هم در دل خود دارد. بنابراین معتقدم یکی از دلایلی که نویسنده‌های ما کارهای خوبی دارند به دلیل گذشته‌شان است. وقتی به این کتاب نگاه می‌کنم می‌بینم که گذشته ایشان سراسر اتفاق و حادثه است. زندگی بعضی افراد مانند یک جاده صاف است که کافی است مستقیم در آن حرکت کنید اما بعضی افراد وجود دارند که گذشته‌شان پر از حادثه، اتفاق و افت و خیز است. البته منظورم این نیست هر کسی که در تلاطم زندگی کرد نویسنده می‌شود؛ بالاخره هزاران نفر در آن روستا زندگی کردند اما نگاه داستان‌بین و داستان‌خیز محمدرضا بایرامی بوده است که باعث شده تا داستان بنویسد. من شخصیت هایی که در این کتاب آمده است را با تمام وجودم احساس می‌کنم و این نشان از هنر اوست. به نظرم یکی از رویکردهای آقای بایرامی به روستا و نمایش آن پشت صحنه‌هایی است که می‌توانید در این کتاب ببینید. این کتاب به من نشان می‌دهد که آقای بایرامی چگونه زیسته است و زیستگاه او چه بوده است. بگذارید یک مثال بزنم؛ سگ در داستان‌های دیگر یک سگ معمولی است اما در داستان‌های کوتاه و رمان آقای بایرامی، نگاهی را در پشت خود دارد که منِ روستایی می‌فهمم چه معنایی دارد. شکل خوابیدن او، ارتباط برقرارکردنش با چوپان و ... را تنها یک قلم قدرتمند، داستان‌نویس و در روستا زندگی‌کرده می‌تواند دریابد. به عبارت دیگر، خروجی داستان‌های آقای بایرامی به خوبی و به عینه آن زیستگاه را برای منِ مخاطب تصویر کرده است.\r\n\r\nرضا امیرخانی سخنران بعدی این مراسم بود. او گفت: در تشریح اتفاقات روزهای اخیر و حال خودمان باید یک تعبیر پزشکی را به کار ببرم؛ وقتی نوار قلب می‌گیرند، در وصف کسانی که دارای مشکل هستند اصطلاحا می‌گویند «دچار آریتمی شده است» که نشان‌دهنده ناموزون بودن قلب او است. به عبارت بهتر ریتم معمولی خود را ندارد. در 2-3 هفته اخیر همه ما دچار آریتمی شده‌ایم و اکنون با آریتمی روحی این‌جا نشسته‌ام و می‌خواهم راجع به کتابی حرف بزنم که هفته پیش آن را خوانده بودم اما به دلیل فراموشی امروز مجبور شدم دوباره نگاهی به آن بیندازم. بنابراین به نظر می‌رسد که شرایط‌مان مرتب نیست.\r\nوی ادامه داد: افتخار می‌کنم که جز دوستان آقای بایرامی هستم. اگر روزی به من بگویند که کجای ادبیات برایت لذت بخش است نمی‌گویم کتابم برایم لذت‌بخش بود بلکه می‌گویم دوستانم با ارزش‌ترین قسمت ادبیات بودند و در این جلسه حداقل دو نفر از همین دوستانم حضور دارند. قسمتی از صحبت من درباره این کتاب نیست بلکه در مورد ارتباط من با آقای بایرامی است که به نظر می‌رسد از خود کتاب مهم‌تر است. من فکر می‌کنم که خود افراد مهم‌ترین مساله هستند نه آثارشان، کتاب‌شان و ... ممکن است دوستی داشته باشم که اثر ادبیاتی خوبی ننوشته باشد اما در ادبیات او را دوست داشته باشم. آقای بایرامی هم قصه خوب نوشته است و هم کتاب خوب.\r\nتلخ‌ترین بخش کتاب جایی بود که احساس کردم بایرامی دیگر نمی‌خواهد رمان بنویسد\r\nامیرخانی به بخش ناراحت‌کننده کتاب درخت ابریشم بی حاصل اشاره کرد و گفت: اگر بخواهم بگویم که کدام بخش این کتاب من را آزرد و ناراحتم کرد و حتی بهم برخورد بخشی از کتاب بود که آقای بایرامی اعلام کرده بودند دیگر نمی‌خواهم رمان بنویسم. تمام دعوای من در این جلسه بر روی همین موضوع است و می‌خواهم بهشان بگویم که مگر دست شما است که ننویسید؟ ما از شما می‌خواهیم که برای ما بنویسید. قرار نبوده است که شما برای ما تصمیم بگیرید بلکه ما به عنوان مخاطب که به خواندن کتاب‌های خوب و بی‌نظیر عادت کرده‌ایم از شما می‌خواهیم باز هم بنویسید. منظورم این نیست که آقای بایرامی بهترین کتاب‌ها را نوشته است؛ هیچ نویسنده‌ای وجود ندارد که همه بهترین کتاب‌ها را نوشته باشد، اما بعضی کتاب‌هایی که ایشان نوشته است بی‌نظیر بوده است. مردگان باغ سبز روایتی از دوره سخت و پیچیده سیاسی، حکومتی و آرمان‌گرایی در تاریخ آذربایجان است. این روایت فقط مختص آقای بایرامی است و هیچ کدام از ما نمی‌‌تواند سمتش برود. هرکس هم رفته است نتوانسته آن را به زبان هنر به ما ارائه بدهد. روایت‌هایی که آقای بایرامی از روستا و جنگ دارد بی‌نظیر است. به نظرم هر دو این روایت بی‌نظیر است. هیچ رزمنده‌ای در جنگ نوشته‌های آقای بایرامی را ننوشته است. امروز که مثل کارخانه‌جات تولیدی، از تولید به مصرف خاطرات جنگ را بیرون می‌دهیم، هنوز هم روایتی نظیر «هفت روز آخر» آقای بایرامی را ندیده‌اید. جالب است که این کتاب، اثر ساده‌ای نیز می‌باشد؛ جنگ،‌ طبیعت، خروج آدم‌ها از موقعیتی نظیر عقب نشینی و ... این حالات همگی تکرارشونده هستند اما ما هیچ‌کدام از این روایت‌ها را مشابه روایت بایرامی ندیده‌ایم. کسی را ندیده‌ایم که نسبت به عقاب‌های کوه احساس داشته باشد و ... چند وقتی است که مد شده است و می‌روند با نگاه به حیوانات عکس‌العمل‌های آنان را تصویر می‌کنند در حالی که آقای بایرامی مدت‌ها پیش این کار را انجام داده است. با این توضیحات می‌خواهم بگویم که دردناک‌ترین قسمت این کتاب جایی است که از این کتاب می‌شد نتیجه گرفت که ایشان دیگر نمی‌خواهد رمان بنویسد. این بخش تلخ‌ترین جای کتاب برای من به عنوان یک شهروند ایرانی و یک کتاب‌خوان بود. یک نویسنده‌ای داریم که از جوانی شروع به نوشتن کرده است؛ در مجلات،‌ روزنامه‌ها و ... می‌نوشته و در حوزه‌های مختلف کتاب نوشته است. برای مثال، زمان جنگ به عنوان سرباز به جبهه رفته است و برایمان تمام دستاوردهای جنگش را نوشته است. جالب است بدانید که ایشان در جایی از کتاب اشاره می‌کند که معاف بوده است اما هیچ وقت به دنبال آن نرفته است و به جبهه می‌رود. خاطرم هست که یکبار همراه با ایشان به سراغ یکی از دوستانش در «هفت روز آخر» رفتیم. این کتاب خاطره‌ای از یک عقب‌نشینی است. وقتی به خانه آن رزمنده رفتیم، با لحن طنزی به آقای بایرامی گفت «اگر من این کتاب را نوشته بودم، فلان کارها را انجام می‌دادم». از خودش پرسیدیم که مگر شما با این کتاب چه کاری کرده‌اید؟ در پاسخ گفت کتاب را برداشتم وبه سراغ بنیاد جانبازان رفتم. کتاب را روی میز آن آقا زدم و به او گفتم که باید آن را بخوانی. وقتی کتاب را خواند به من درجه جانبازی اعصاب و روان دادند، با این کتاب به یک معدن رفتم و سپس کارخانه سنگ‌بری زدم و وضعم خوب شد. به آقای بایرامی می‌گفت که من یک شخصیت فرعی این کتاب بودم اما تو که این کتاب را نوشته بودی نتوانستی کاری انجام بدهی؟\r\nهنوز هم مهمترین جایزه ادبی ایران در جهان را بایرامی گرفته است\r\nاین نویسنده و منتقد ادبی تاکید کرد: آقای بایرامی چه کار باید برایمان می‌کرده که نکرده است؟ کتابش را نوشته و از هر تجربه خود یک درام برایمان درآورده است. خاطرم هست برای پخش کتاب به کهگیلویه و بویراحمد رفته بودیم. من چهار خط یادداشت نوشتم و در جایی منتشر کردم اما او از همین سفر یک رمان نوشت و تبدیل به درام‌اش کرد. ایشان همه این کارها را انجام داده است؛ حال چه کار دیگری باید انجام دهد؟ کتاب او ترجمه شده و به خارج از کشور رفته و به نظرم مهم‌ترین جایزه ادبی ما تا به امروز را دریافت کرده است. من می‌خواهم بگویم که او همه کارهایی که یک نویسنده باید انجام می‌داده است تا به او نویسنده بگوییم انجام داده است و البته نکته مهمتر این است که در تمام طول عمر خود روی یک کار متمرکز بوده است و آن هم نویسندگی است. نه تصمیم گرفت نماینده مجلس شود، نه اهل سیاست شد و ... او هیچ کدام از این کارها را نکرد و تنها برای من و شما کتاب نوشت. این مساله خیلی مهم است و فکر می‌کنم شرمی برای من است که چنین نویسنده‌ای اعلام می‌کند دیگر نمی‌خواهم بنویسم. من به ایشان می‌خواهم بگویم که شما نباید ما را شرمنده کنید. من به عنوان مخاطب شاید قدردان نبودم اما اگر آن کار را انجام بدهی بیشتر شرمنده می‌شوم. او باید مثل همه ما تا آخر عمرش بنویسد. خود من به غیر از نوشتن هیچ کار دیگری بلد نیستم و نمی‌خواهم یاد بگیرم. اگر در این سن بیایم و بگویم که نمی‌خواهم بنویسم، باید به حال مملکت گریست چرا که این مساله یک موضوع مملکتی و ملی است. نویسنده شرافت دارد و به گردن همه ما حق دارد؛ اگر کسی خواست از این خدمت به خلق کنار بکشد کسی که باید خجالت بکشد خود «خلق» است. فلذا از آقای بایرامی می‌خواهم برای این که ما شرمنده نشویم در این تصمیم خود تجدید نظر کند.\r\n\r\nگویا جهت‌گیری کلی فرهنگ ما به سمت و سوی دیگری می‌رود\r\nبایرامی در بخش دوم صحبت‌های خود گفت: واقعا به این اندازه نازک نارنجی نیستم و تجربیات تلخ و سخت زیادی در زندگی خود داشته‌ام. با این حال مجموعه شرایط گاهی به‌گونه‌ای پیش می‌رود که انسان خیلی دلیلی برای ادامه کار نمی‌بیند. اکنون هم که واقعا کفگیر به کف دیگ خورده است؛ یعنی اگر کتابم را به آقای شجاعی بدهم و ایشان 100 نسخه بزند، عرق شرم روی پیشانی‌ام می‌نشیند و می‌گویم درست است که شما می‌خواستید 50 نسخه بزنید و حالا واقعا منت گذاشته‌اید. البته همه چیز دخل و خرج نیست بلکه به هر حال هر کس کتاب می‌نویسد دوست دارد که حرکتی انجام دهد و ارتباطی را برقرار کند که مجموعه شرایط مختلف آن را از حالت بهینه خود خارج می‌کند. این‌گونه می‌شود که می‌نشینیم و تجدیدنظر می‌کنیم. با خود می‌گوییم که این همه وقت و انرژی را صرف هر چیز دیگری می‌کردم خیلی موفق‌تر می‌شدم. ما دوستانی داشتیم که بعد از گشایش سال 68 نوشتن را رها کردند و سراغ کارهای دیگر رفتند. اکنون نیز هم کارشان را انجام می‌دهند و هم موفق‌تر هستند. منظورم فقط بحث مالی نیست اما وقتی این‌ها را کنار هم می‌گذاریم خیلی‌وقت‌ها دلزده می‌شویم. علاوه بر این خیلی از وقت‌ها زمانی که کار جدی می‌شود ما کنار زده می‌شویم به این دلیل که روحیه و جهت‌گیری کلی فرهنگ ما به سمت و سوی دیگری می‌رود. منِ بدبین می‌گوید که آن بخشی از ادبیات که به آن رمان می‌گوییم در حال خارج شدن از عرصه است و چیزهای دیگری جایش را گرفته است که نمی‌دانم اسمش را خاطره داستان بگذاریم یا چیز دیگر... البته اشکالی هم ندارد بالاخره بحث عرضه و تقاضا است. معتقدم که ایراد ندارد اگر این اتفاق رخ داد اما طبیعی باشد. در کنار من آقای رضا امیرخانی نشسته است که کتاب‌هایش بسیار پرفروش است اما یک دانه یک دانه کتاب‌هایش رفته است، هیچ جایی نبوده است که بیایید و 10 هزارتا 10 هزارتا کتاب‌هایش را بخرد و موازنه را عوض کند به عبارت بهتر گویا کارهای جدی در بحث کلان خود دیده نمی‌شود.البته تلاشک‌هایی داشتم اما هیچ‌گاه به نتیجه نرسیده است. با این حال در پایان احساس خوبی وجود ندارد؛ شاید اسمش را امنیت کاری بگذارید یا چیز دیگر، اما شاید مشکل من صفر و صدی بودن خودم است. هیچ وقت میانه‌روی را از نظر کاری دنبال نکردم اگر چه از منظر منش همیشه در وسط قرار داشتم. از جهت کاری صفر و صدی بودم و شاید هنوز هم هستم و نوعی آرمان‌خواهی داشتم. دوست نداشتم که یکی از هزاران باشم ولی می‌بینم که نمی‌شود و بنابراین باید تجدیدنظر کرد.\r\nبایرامی حتما می‌نویسد چرا که دردمند است\r\nقاسمعلی فراست در بخش دوم صحبت‌های خود بیان داشت: من نگران نیستم که آقای بایرامی می‌گوید دیگر نمی‌نویسم چرا که او نمی‌تواند نمی‌نویسد. نویسنده دردی در درون دارد که نمی‌توان آن را کتمان کرد چرا که بیرون می‌ریزد. بعضی وقت‌ها وجد است که بیرون می‌زند و دست خودش نیست. او دلگیر است، انگیزه‌اش کم شده است و البته حق دارد. جلال آل احمد می‌گوید که نوشتن برای من مانند نفس کشیدن است، مگر می‌شود نفس نکشیم. بعضی نویسنده ها هستند که کتاب‌ساز هستند و اگر کنار بکشند اتفاقی نمی‌افتد اما بایرامی اگر کنار بکشد دق می‌کند. برای این که درد تا گلویش بالا می‌آید و مگر می‌شود که درد و شور را بیرون نداد؟ خاطرم هست پیش آقا عثمان محمدپرست رفته بودم؛ تعریف می‌کرد که آقای شجریان به منزلم آمده بود؛ ازشان خواستم که بخواند اما گفت نمی‌توانم. من شروع به زدن دوتار کردم و ناگهان دیدم که ایشان در وسط نوازندگی من آواز خواندن را آغاز کرد. مطمئن باشید که بایرامی نمی‌تواند ننویسد. از آقای ساتر که نابینا شده بود می‌پرسند که خیلی از این اتفاق ناراحت هستی؟ در پاسخ می‌گوید از این که نابینا شدم ناراحت نیستم بلکه از این ناراحتم که دیگر نمی‌توانم نوشته‌هایم را بازخوانی کنم. ببینید که ادبیات و روشنفکری او را اسیر کرده است. من ذره‌ای نگران نیستم بلکه ناراحتم که چرا آدم باشرفی مثل ایشان تصمیم به این کار گرفته است. بارها دیده‌ام که ایشان می‌توانسته رانت بگیرد. کتاب‌هایی که اکنون به 100 چاپ می‌رسند، به اندازه یک صفحه از کتاب‌های آقای بایرامی نمی‌ارزند. او می توانست از آن مدخل‌ها وارد شود و رانت بگیرد اما اهلش نبود. جایزه‌ای که به ایشان بابت ترجمه آن کتاب دادند اصلا برایش مهم نبود و جالب است که وزارت ارشاد که با این جایزه پرچمش بالا می‌رفت به نامه او جواب نمی‌دهد. این اتفاقات علامتی برای من است که اصالت و شرف خالص برخاسته از یک فطرت سالم نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.\r\nوی اضافه کرد: صحبت دیگری که می‌خواستم راجع به این کتاب و آقای بایرامی داشته باشم این است که در این کتاب ردپای طنز می‌بینم. او نسبت به خیلی از اتفاقات دور و بر خود به صورت طنز نگاه می‌کند. البته افسوس میخورم که چرا ایشان در دیگر آثار خود این نگاه طنز را نداشته است. خاطرم هست سفری با آقای داود امیریان داشتیم؛ هر اتفاق تراژدیکی که برایمان رخ می‌داد از منظر ما جدی بود اما امیریان با نگاه طنز بدان نگاه می‌کرد. ای کاش این نگاه طنز به واقعیت‌های ظاهرا دارای ماهیت تراژیک در کارهای دیگر آقای بایرامی بیشتر دیده می‌شد. من افتخار می‌کنم که بگویم ایشان را به عنوان یکی از چهره‌های شاخص ادبیات کشورم می‌شناسم. یاد ندارم که جایی از من پرسیده باشند چه کتابی بخوانیم و من اسمی از ایشان نبرده باشم. امیدوارم سال‌های سال زنده باشند، بنویسند و از این حرف‌های سیاه‌نمایی نزنند.\r\nخواندن درخت ابریشم بی‌حاصل برای چه کسانی مناسب است؟ \r\nرضا امیرخانی با اشاره به کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل گفت: کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل بیشترشبیه به جُنگ یا کشکول است و نباید انتظار یک کتاب پیوسته مثل سایر کارهای او را داشته باشیم. در کارنامه آقای بایرامی اصلا چنین کتابی را به یاد ندارم. اگر بخواهم این کتاب را توصیف کنم باید بگویم که این کتاب شبیه به عابس است که لباس‌هایش را می‌کند و وارد میدان می‌شود. آقای بایرامی در این کتاب چنین کاری کرده است و بدون لباس‌ها، کت و شلوار و عبا که همه ما سعی می‌کنیم آن را داشته باشیم وارد بازی شده است. از این منظر کتاب خیلی جذاب است. برای کسانی که کارنامه کتاب‌های ایشان را خوانده‌اند. از این منظر این کتاب برای کسی که می‌خواهد برای اولین بار با او آشنا شود مناسب نیست و پیشنهاد نمی‌دهم. اما معتقدم کسی که قبلا دیگر کتاب‌های ایشان را خوانده باشد با خواندن آن خیلی از چیزها را به دست می‌آورد. آقای فراست اشاره کردند که بایرامی طنزی در نگاه خود دارد که بسیار جذاب است. خاطرم هست که ایشان وقتی از سفر اروپا برگشت ازش خواستیم تا تعریف کند که چه دیده است؛ در پاسخ گفت که در کتابخانه مرکزی شهر عکس‌هایی را می‌دیدم که مربوط به مشاهیر نویسندگی آن منطقه بود؛ در بین عکس‌ها یک نفر را دیدم که بسیار شبیه به ایرانی‌ها بود. بی‌تفاوت از کنارش گذشتم اما یک نفر به من گفت که این عکس خودت است که اینجا گذاشته‌ایم. ارزش آن جایزه‌اش را هم ما به او گفتیم و خیلی متوجه نبود. ایشان در این کتاب توضیح می‌دهد که در شرایط سختی همچون این روزها چگونه کتاب «مردگان باغ سبز» را نوشته است. می‌خواهم این بخش را از روی کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل بخوانم. می‌بینید که ایشان تنها در 22 روز مهم‌ترین اثر زندگی‌اش را نوشته است. بنابراین اکنون که کمی غر‌غر می‌کند 22 روز وقتش می‌دهیم تا کتاب دیگری را بنویسد.\r\nمی‌نویسم اما چاپ نمی‌کنم!\r\nبایرامی در پاسخ به موارد مطرح شده تصریح کرد: یکی از آن شخصیت‌هایی که در این داستان خواندند، خود آقا رضا است. در راستای صحبت‌های آقای فراست که گفتند سیاه‌نمایی است باید تفکیکی را انجام بدهم. ما چیزی به نام نوشتن داریم و در مقابل چیزی به نام چاپ کردن. بحث من بیشتر ناظر بر عدم چاپ است. واقعیت این است که از یکی دو سال پیش هزاران صفحه یادداشت دارم که باید آن‌ها را به آقای سیدعلی شجاعی بسپارم و بگویم که این برای شما است. یک کار بسیار بزرگی را آغاز کردم که وقتی با دوست نزدیکم آقای امیرخانی مشورت می‌کردم می‌گفت که از منظر تابوشکنی و موضوع جدیدی که تاکنون کسی بدان نپرداخته است، این کار را نکن. این کار مربوط به یک فراز تاریخی است که خیلی شبیه به شرایط این روزهایمان است. یک جلد آن را نوشته‌ام و بقیه‌اش مانده است. به نظرم هنوز فرمش درنیامده است و فرم آن باید شبیه به مردگان می‌شد اگر چه نباید تکراری باشد. تمام فیش‌برداری‌های جلد دوم را دارم؛ کتابی که تاریخ است اما تاریخ نیست. مثل مردگان باغ سبز هم نیست که در مواردی آدرس‌های دقیقی بدهم و بعدا دعواها را جمع کنم. می‌خواهم بگویم که چنین کارهایی دارم اما دست نگه داشته‌ام. یکی را می‌دانم که برای 10-20 سال دیگر است و دیگری هم حالا حالاها مانده است.\r\nمعرفی برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه \r\nدر بخش دیگر این جلسه، نوبت به معرفی برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه رسید. در این بخش سعیدی‌کیا نماینده کتاب پلاس صحبت کرد و گفت: من اینجا آمده‌ام تا راجع به همکاری مشترکی که انتشارات نیستان با مجموعه کتاب پلاس داشت گزارشی بدهم اما قبل از آن می‌خواهم نکته‌ای را در صحبت‌های آقای بایرامی اشاره کنم و آن هم این است که درست است در بازار عرضه و تقاضا هستیم و درست است که کتاب‌ها باید دانه‌دانه فروخته شود اما ناشرها هم باید برای تحریک تقاضا کمک کنند. همان کاری که در دنیا انجام می‌شود و مثلا برای رونمایی یک کتاب به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا قرار است از یک پرنسس رونمایی کنند. این قدر رسانه به کار می‌گیرند تا آن کتاب را جا بیندازند. کتاب پلاس این کمک را به ناشران می‌کند که برای کتاب‌هایشان پویش مطالعاتی و رویداد در فضای مجازی برگزار کند؛ یکی از کارهایی که انجام دادیم رویداد و پویش مطالعاتی اربعین اندوه بود که به مناسبت کتاب‌هایی که متناسب با حماسه حسینی بود برگزار گشت. این پویش از یک ماه قبل از اربعین آغاز شده بود و افراد باید راجع به کتاب‌هایی که درباره حماسه حسینی است نظرات‌شان را بیان می‌کردند. کار بسیار سختی بود و اصلا فکر نمی‌کردیم که افراد تا این اندازه انرژی و وقت بگذارند، راجع به کتاب‌ها و نظرات دیگران نظر بدهند و ...واقعیت این است که در حدود 1050 دیدگاه برای 7 کتاب در فضای مجازی بیان شد؛ کتاب‌ها «سقای آب و ادب»، «پدر، عشق، پسر»، «فصل شیدایی  لیلاها»، «ماه به روایت آه»، «ازدحام بوسه»، «نامیرا» و «سه روایت از مردی که خدا او را دوست داشت کشته ببیند» بودند. علاوه بر این 956 نفر در پویشی شرکت کردند که برای اولین بار انتشارات نیستان برگزار کرد و تبلیغ خیلی زیادی هم نشد. تنها یک پست در اینستاگرام بود. آدم‌ها باید همدیگر را دعوت می‌کردند، دیدگا‌ه‌هایشان را در فضای مجازی می‌بردند، افراد را دعوت می‌کردند که به دیدگاه‌شان رای بدهند و ... این کارها باعث شد تا مخاطبین ترغیب شده و در این پویش وقت و انرژی بگذارند. مهم‌ترین دستاورد این پویش این بود که تعامل دوطرفه‌ای را با مخاطب کتاب نیستان ایجاد کردیم. برای ایام فاطمیه و کتاب کشتی پهلوگرفته نیز پویش مطالعاتی دیگری را می‌خواهم راه‌اندازی کنیم که نامش پویش «نور، آب، آیینه» است. در این پویش افراد باید حس و حال خود را درباره کتاب کشتی پهلو گرفته بیان کنند. خوبی این قضیه این است که پلتفرم کتاب پلاس این امکان را فراهم کرده است تا به موازات انتشارات نیستان می‌تواند مخاطبینی را آورده و پویش برگزار کند. در حقیقت این امکان وجود دارد که به صورت سازمانی پویش مطالعاتی برگزار کنیم نه این که به صورت سازمانی کتاب‌ها را بفروشیم بلکه به نوعی افراد را به صورت گروهی و جمعی به پویش مطالعاتی دعوت کنیم. جالب است بدانید که پویش مطالعاتی اربعین اندوه با 174 دانشگاه به اشتراک گذاشته شد و با ما همراهی کردند. قصدمان فقط فروش کتاب نبود بلکه تعامل جدی با مخاطب بود تا این که بتوانیم باشگاه مخاطبان کتاب نیستان را به وجود بیاوریم. از این پس کتاب‌های این انتشارات کدی دارد که مخاطبان می‌توانند آن کد را درج کرده و وارد باشگاه شوند و تعامل‌شان با نیستان را آغاز کنند.\r\n\r\nوی ادامه داد: علاوه بر این قصد داریم تا سفیران کتاب نیستان را شناسایی کنیم و در آینده همین سفیران می‌توانند رویدادها و جشنواره‌هایی را از طریق همکاری با انتشارات نیستان برگزار کنند و به مخاطبین خود خدماتی بدهند. اگر ناشران از نظر بضاعت مالی و رسانه‌ای نمی‌توانند کار عمیقی روی کتاب‌هایشان انجام دهند ما کمک می‌کنیم تا افراد علاقه‌مند به کتاب گردهم جمع شده و رویداد برگزار کنند. در این جلسه نفرات برگزیده این پویش به همراه جایزه دریافتی اعلام می‌شوند. بعضی از آنان اهل شهرستان‌ها بودند که نتوانستند بیایند اما بقیه هستند و معرفی می‌شوند.\r\nنفر اول، سوسن اسلامی‌فر، 10 میلیون ریال کمک هزینه زیارت کربلا\r\nنفر دوم، فرزاد رضاپور، 7 میلیون ریال کمک هزینه زیارت مشهد مقدس\r\nنفر سوم، نعیمه محبی 5 میلیون ریال کمک هزینه اماکن مقدسه\r\nنفر چهارم امیرحسین حسن‌نژاد، 3 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر پنجم، الهه معمری، 2 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر ششم، ابوالفضل عبدلی، 1 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر هفتم، هانیه میرصانعی، 1 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر هشتم، مریم شیخ، 1 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر نهم، سپهر زیادبخش، 1 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nنفر دهم، محمد عالم شکن، 1 میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان\r\nدر پایان این مراسم، برنامه بعدی انتشارات نیستان اعلام شد. بر این اساس، نشست رونمایی از کتاب «با اعمال شاقه» نوشته محمد حنیف روز سه‌شنبه 1 بهمن ساعت 17:30 در فرهنگسرای رسانه برگزار خواهد شد.\r\nانتهای پیام/\r\n ...
 به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای رسانه، فرهنگسرای رسانه با مشارکت کانون پلان سبز اقدام به نمایش جدیدترین فیلم مستند دیوید آتنبرو، کارگردان مشهور سینما کرده است.\r\nدر این مراسم اکران فیلم، مستند \"هفت جهان یک سیاره\" آخرین شاهکار دیوید آتنبرو که محصول اکتبر 2019 است، برای مخاطبان پخش خواهد شد.\r\nدر خلاصه این مستند آمده است :میلیون ها سال قبل نیروهای اعجاب انگیز و ناشناخته، پوسته ی زمین را از هم جدا کردند و هفت قاره ی امروزی را تشکیل دادند که هر یک از این قاره ها آب و هوا و اکوسیستم مخصوص به خود را دارند. از بهشت رنگارنگ آمریکای جنوبی گرفته تا گرمای مهیب آفریقا، هفت‌جهان یک‌سیاره شخصیت واقعی هر قاره را به نوبه خود به نمایش میگذارد و دقیقاً نشان میدهد که چگونه تمام زندگی در آنجا شکل گرفته است. در این مستند حیرت انگیز و جذاب به سفری شگفت انگیز در جنوبگان، آسیا، آمریکای جنوبی، آمریکای شمالی، آفریقا، اروپا و استرالیا خواهید رفت.\r\nپس از پخش این فیلم مستند مهندس عبدالحسین متفقهی به نقد و بررسی این مستند میپردازد و کانون \"پلان سبز\" عضوگیری خواهد کرد.\r\nمستند \"هفت جهان یک سیاره\"روز سه شنبه 24 دی ساعت 18 در فرهنگ سرای رسانه واقع در خیابان پاسداران، خیابان گل نبی، خیابان ناطق نوری، میدان قبا برگزار خواهد شد. حضور برای علاقه مندان آزاد و رایگان است.\r\n...
به گزارش روابط‌عمومی فرهنگسرای رسانه، کتاب «درخت‌ ابریشم بی‌حاصل» جدیدترین اثر محمدرضا بایرامی در یکصد و سی و سومین نشست زرین قلم رونمایی می‌شود.\r\nدر این برنامه که به همت فرهنگسرای رسانه و با مشارکت انتشارات نیستان برگزار می‌شود، محمدرضا بایرامی نویسنده اثر، قاسمعلی فراست، صادق کرمیار و رضا امیرخانی حضور می‌یابند؛همچنین اجرای برنامه توسط اسماعیل باستانی و اجرای موسیقی به عهده ولی‌الله نوروزی خواهد بود؛ مسعود فروتن نیز در این نشست به کتابخوانی خواهد پرداخت.\r\nدر بخش دیگری از این نشست مراسم اختتامیه و تقدیر از برگزیدگان پویش مطالعاتی «اربعین اندوه» برگزار خواهد شد. این پویش با هدف ترویج فرهنگ مطالعه کتاب‌های عاشورایی همزمان با اربعین آغاز به کار کرد و با همکاری کتاب پلاس به کار خود پایان داد. برگزیدگان این پویش در فرهنگسرای رسانه معرفی و تقدیر خواهند شد.\r\nمراسم رونمایی از کتاب «درخت‌ ابریشم بی‌حاصل» و تقدیر از برگزیدگان پویش «اربعین اندوه» روز دوشنبه 16 دی‌ماه از ساعت 17 در فرهنگسرای رسانه واقع در خیابان پاسداران، خیابان گل‌نبی، خیابان ناطق‌نوری، میدان قبا برگزار می‌شود.\r\n...
به گزارش روابط عمومی فرهنگ سرای رسانه، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به مناسبت شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر کرد که به شرح زیر است:\r\n\r\n«بسم الله الرحمن الرحیم\r\nمن المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضیٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا\r\n\r\nسردار رشید اسلام و ایران پس از ۴۰ سال مجاهدت برای سرافرازی ملت ایران اجر مجاهدت‌های خود را با شهادت خونین از خداوند تبارک تعالی گرفت. او از نخستین روزهای دفاع مقدس راهی جبهه‌ها شد و در شمال و جنوب عرصه‌های نبرد قهرمانانه به دنبال شهادت می‌گشت. رشادت‌های او در عملیات‌های والفجر ۸، کربلای ۴ و ۵ زبانزد فرماندهان دلیر دفاع مقدس است.\r\n\r\nحاج قاسم سلیمانی پس از سال‌ها مبارزه و حضور در خط مقدم مبارزه با داعش و تروریست‌های منطقه، در پی حمله جنایتکارانه تروریسم دولتی آمریکایی به یاران شهیدش پیوست. ذرات مطهر خون پاک او جان تازه‌ای به انسجام ملی و مقاومت اسلامی خواهد داد.\r\n\r\nسازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شهادت غرورآفرین سردار شهید قاسم سلیمانی را به ملت ایران و ملت‌های به پا خاسته منطقه و مقام معظم رهبری و تمام رزمندگان صف مقدم مقابله با استکبار جهانی تبریک و تسلیت می‌گوید. این سازمان همچنین شهادت ابومهدی مهندس از فرماندهان دلاور حشدالشعبی را به مرجعیت عالی و ملت دوست و برادر عراق تبریک و تسلیت عرض می‌کند.»...
به گزارش روابط عمومی فرهنگ سرای رسانه، مراسم تجلیل از جعی از نویسندگان و فرهیختگان کشور در سی و دومین نشست زرین قلم به همت انتشارات نظری و  با همکاری فرهنگ سرای رسانه برگزار می شود. \r\nدر این مراسم میهمانانی همچون دکتر رضا رنجبر، دکتر محمدجواد گودینی، دکتر احمد حافظی، دکتر مژگان طاهری، ملینا صادقی، محمد کرمی نیا، امید آقایی و مهدی حاجی زاده حضور خواهند داشت. \r\nگفتنی است این مراسم تقدیر یا اجرای فرزانه جاوید روز سه شنبه 10 دی از ساعت 16 تا 18 در فرهنگ سرای رسانه واقع در خیابان پاسداران، خیابان شهید گل نبی، خیابان شهید ناطق نوری، میدان قبا برقرار است.\r\n از عموم علاقه مندان دعوت می شود تا با حمایت از نویسندگان و فرهیختگان در این جلسه تقدیر حضور پیدا کنند. \r\n...
به گزارش روابط عمومی فرهنگ‌سرای رسانه، مهدی محمدی رییس فرهنگ‌سرای رسانه درباره آغاز به کار مدرسه تخصصی رسانه در این مرکز گفت: فرهنگ‌سرای رسانه با توجه به رسالت خود و با هدف مهارت‌آموزی در تمامی رده‌های سنی با همکاری موسسه قاب خاطره‌سازان کودک «مدرسه تخصصی رسانه» را دی ماه ۱۳۹۸ راه‌اندازی کرد. در فاز اول راه‌اندازی این مدرسه تعداد محدودی رشته ارائه شده است. \r\n \r\nوی افزود: در این مدرسه تلاش کردیم تا با دعوت از استادان برتر هر حوزه، علاقه‌مندان ضمن آموزش آکادمیک، هنر را به صورت کارگاهی نیز تمرین کنند. ترم زمستانه مدرسه رسانه در هشت رشته میزبان علاقه‌مندان به فرهنگ و هنر است. عادل بزدوده «عروسک‌سازی»، علی‌اکبر قاضی‌نظام «فیلمنامه‌نویسی»، عبدالرضا امیراحمدی «گویندگی و اجرا»، مهین نویدی «گریم و چهره‌پردازی» و محمود منتظم صدیقی تدریس «آهنگ‌سازی کودک» را برعهده دارند. همچنین کلاس‌های «نور و تصویر»، «عکاسی» و «تدوین» به ترتیب با حضور ارسطو مداحی‌گیوی، علی نیک‌رفتار و حامد رضی برگزار می‌شود. \r\n \r\nزمان آغاز کلاس‌های زمستانه مدرسه تخصصی رسانه، ۱۵ دی‌ماه است.\r\n \r\nعلاقه‌مندان برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام می‌توانند با شماره تلفن ۲۲۸۸۸۷۸۲ تماس بگیرند. \r\n \r\nفرهنگ‌سرای رسانه در ابتدای خیابان پاسداران، خیابان شهید گل‌نبی، خیابان شهید ناطق‌نوری، میدان قبا واقع شده است....
تقدیر از 35 سال فعالیت روزنامه‌نگاری در فرهنگسرای رسانه

خدادی:‌ تقدیر از یونس‌ شکرخواه،‌ تقدیر از اهالی رسانه است/ اخلاق، مهارت و دانش ۳ ویژگی بارز آقای روزنامه‌نگار

محمد خدادی در مراسم تقدیر از یونس شکرخواه گفت: تقدیر از آقای یونس شکرخواه، تقدیر از اهالی رسانه است چرا که او برگرفته از دل اهالی رسانه است.

به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای رسانه، آیین تکریم از ۳۵ سال تلاش رسانه‌ای یونس شکرخواه امروز سه‌شنبه با حضور محمد خدادی معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجت الاسلام سعید رضا صدرعاملی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، محسن اسماعیلی عضو مجلس خبرگان رهبری، مهدی محمدی، مدیرکل روابط عمومی و اداره بین‌الملل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و جمعی از مدیران فرهنگی، پیشکسوتان و اساتید علوم ارتباطات در فرهنگسرای رسانه برگزار شد.

نام استاد شکرخواه در فرهنگسرای رسانه ماندگار می‌شود

در ابتدای این برنامه، مهدی محمدی، مدیر فرهنگسرای رسانه صحبت کرد و گفت: چند صباحی است که آقای دکتر شکرخواه روزهای پنج‌شنبه این‌جا می‌آیند و گاهی اوقات هم اجازه می‌دهند که بنده در کلاس‌شان شرکت کنم. البته باید بگویم که ذکر خاطرات سالیان دراز ایشان برای شاگرد کوچکی مثل من یک فرصت طلایی است. بنده پیشنهاد دادم که این سالن به نام استاد شکرخواه شود اما دیدم که چنین چیزی بسیار کم و کوچک است و شاید بهتر باشد همه این‌جا را به نام ایشان تغییر بدهیم. البته باید بگویم که تمام تحریریه‌های خبری ایران به نام ایشان است اما ما قصد داریم که این کار را با افتخار انجام بدهیم و بضاعت محدود ما در همین حد است.

وی ادامه داد: ما در صنوف و بخش‌های مختلف پدر داریم و شاید بتوانم بگویم که آقای دکتر شکرخواه پدر و آقای ارتباطات و روزنامه‌نگاری ایران است و تا سال‌ها باید به ایشان ببالیم. نکته برجسته اخلاقی ایشان آقایی و شرافت او است؛ ایشان شرافت خاصی دارد که هر کسی او را لمس کرده است با من هم عقیده است. امیدوارم که ایشان هزار سال عمر با برکت و عزت همیشگی داشته باشد.

فرهنگ در بستر ارتباطات در جامعه ما شکل گرفته است

در ادامه سید سعیدرضا عاملی، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی صحبت کرد و گفت: همه ما می‌دانیم که اگر فرهنگ در جامعه ما شکل گرفته است در پرتو ارتباطات بوده است. اصولا فرهنگ بدون ارتباطات معنا پیدا نمی‌کند و در بستر ارتباطات انسانی است که فرهنگ خلق می‌شود. از طرف دیگر، کیفیت فرهنگ و کیفیت یک جامعه بسته به کیفیت ارتباطات آن جامعه دارد. اکنون این سوال به وجود می‌آید که ارتباطات سالم چیست؟ پاسخ به این سوال یک دنیا حرف است اما یکی از عناصر ارتباطات سالم، اخلاق انسانی و الهی است. این که با دیگران چگونه رفتار کنیم. این که افراد را براساس قضاوت‌های شخص خودمان و موقعیت‌های قومی و سیاسی و … نگاه نکنیم بلکه به کرامات انسانی توجه داشته باشیم. بر همین اساس، احساس می‌کنم که خیلی وقت‌ها خوب است که آدم‌ها را نشناسیم و براساس این که هیچ چیز نمی‌دانیم با آنان ارتباط برقرار کنیم.

وی ادامه داد: همان طور که اشاره کردم، کیفیت ارتباطات بر کیفیت فرهنگ تاثیرگذار است که یکی از شاخصه‌های آن پویایی و ماندگاری است. مطمئنا اگر یک ارتباط سالک باشد، ماندگار می‌شود. در واقع زمانی دلتنگ رسانه و ارتباط می‌شویم که ده‌ها و صدها شکرخواه در فضای رسانه‌ای ما وجود داشته باشد. یکی از چیزهایی که این روزها در رفتارهای اغراق‌آمیز ما گم می‌شود ارتباط‌مان با خدا است. نباید یادمان برود که خداوند چه نقشی در ارتباطات روزانه ما دارد. من احساس می‌کنم که واقعا نیازمند آموزش و تعلیم در حوزه ارتباطات انسانی هستیم تا بدانیم که چگونه در کنار هم آسایش داشته باشیم و احساس نگرانی نکنیم.

یونس شکرخواه پایه‌‌گذار روزنامه‌نگاری برخط در ایران است

عاملی در توصیف یونس شکرخواه گفت: آقای دکتر شکرخواه پایه‌گذار روزنامه‌نگاری بر خط در ایران هستند؛ چه از آن زمان که در جام‌جم بودند و چه بعدا که به همشهری آنلاین رفتند، این موضوع را دنبال می‌کردند. البته باید بگویم که ایشان در ادامه مسیری که در روزنامه‌نگاری برخط و تفاوت‌های آن با روزنامه‌نگاری سنتی داشتند،‌ به روزنامه‌نگاری هوشمند رسیده‌ و بر روی آن کار می‌کنند. در روزنامه‌نگاری هوشمند، یک بسته هوشمند خبری و اطلاعاتی چیده می‌شود و سازه‌ای براساس آن شکل می‌گیرد که برجسته‌سازی‌ها، تیترهاو … در آن شکل می‌گیرد. این روزها، هوش مصنوعی قدرت زیادی در دنیا پیدا کرده است و حجم زیادی از تولید ملی ناخالص کشورها تحت تاثیر هوش مصنوعی است. هوش مصنوعی به دنبال این است که رفتار و فکر انسان را تکرار کند. این هوش مصنوعی در روزنامه‌نگاری هوشمند نیز کاربردهای فراوانی دارد و امیدوارم با حضور بزرگانی مثل ایشان به تدریج به سمت روزنامه‌نگاری هوشمند حرکت کنیم.

دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: آقای شکرخواه یک دوست مهربان است. بنده ۱۷-۱۸ سال است که با او آشنا شدم. مهم‌ترین چیزی که در مورد ایشان می‌توانم بگویم این است که او آدم اخلاقی است، در رفاقت ثابت قدم است و وجه اخلاقی ایشان است که کیفیت ارتباطات را برایش فراهم کرده است. او تاکنون در هرجایی که حضور داشته است، آبروی کسی را نریخته و نگفته است که فلانی،‌ فلان کار را انجام داده است. او هرگز در همشهری آنلاین اجازه آبروریزی به کسی را نداد حتی اگر آن شخص اشتباهی را مرتکب شده بود. متاسفانه این روزها از این‌گونه اخبارهای زرد زیاد می‌بینیم. این خبرها باعث آزار مردم می‌شود و ما اجازه نداریم که با قلم خود کسی را بیازاریم. ایشان همیشه بر درست‌نویسی، راست‌نویسی و پرهیز از هر راست‌نویسی تاکید دارند. رسانه عمومی کمی باید حس دلبستگی مردم را تقویت کند. البته منظورم این نیست که بگویید همه چیز خوب است اما اگر یک روزنامه نقد می‌کند باید به حل مساله کمک شود. نقدهای تلخی که به غیر از ناامیدی ثمر دیگری ندارد، هیچ فایده‌ای ندارد. علاوه بر این، آقای شکرخواه هیچ‌گاه در ظرف احزاب سیاسی نرفت. او متعلق به هیچ حزب سیاسی نبوده و جانبداری نکرد. تاکنون در قلم ایشان ندیدم که بخواهد ابزار احزاب سیاسی شود. در پایان و در پاسخ به کسانی که می‌گویند آقای شکرخواه بازنشسته شده است باید بگویم که ایشان بازنشسته نشده و در دانشگاه تهران فعالیتش ادامه دارد. او یک شروع تازه دارد و امیدواریم که بتوانیم از او بهره‌مند شویم.

در ادامه این مراسم، سعیدرضا عاملی با ارائه یک هدیه یادگاری از زحمات یونس شکرخواه تقدیر کرد.

پیام وزیر ارشاد به یونس شکرخواه؛‌ تعالی فرهنگ در جامعه ارتباط مستقیم با دغدغه‌مندان این حوزه دارد

بخش بعدی این مراسم،‌ اختصاص به قرائت پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی داشت. عباس صالحی، پیامی را برای این مراسم گرامیداشت خطاب به یونس شکرخواه نوشته بود که توسط سید مهدی طباطبایی قرائت شد:‌

تعالی عرصه فرهنگ در یک جامعه ارتباط مستقیم با فرهیختگانی دارد که دغدغه پیشرفت فرهنگ و جامعه را دارند و جناب آقای یونس شکرخواه یکی از همان فرهیختگان دغدغه مند است. ایشان در هر جایگاهی، از روزنامه نگار گرفته تا مدرس دانشگاه، از مدیر رسانه تا مشاور ارتباطی همواره تلاش کرده تا آنچه در راستای خدمت به مردم و پاسداری از ازرشهای انسانی است محقق شود. نقش معلمی ایشان در عرصه علم ارتباطات به ویژه در توسعه ارتباطات الکترونیکی و روزنامه نگاری برخط بر همه فعالان این عرصه روشن و واضح است. معلمی که کلاس درسش محدود به دانشگاه نشد و نیست و از هر فرصت و ظرفیتی برای آموزش نسل تازه استفاده کرده ،اکنون چون درختی مهربان سایه اش را بر چند نسل از شاگزدانش خود گسترانیده است. قدمشان قائم و سایه‌شان مستدام.

مشکل امروز روزنامه نگاری دفن تجربه‌ها است

سخنران بعدی این مراسم،‌ سید فرید قاسمی بود. او گفت: روزنامه‌نگاری ایران حرفه مظلومی است و این مساله برای امروز و دیروز نیست. اولین روزنامه‌نگار ایران ۱۸ سال در صف تک نفره صدور مجوز بود و وقتی توانست مجوز بگیرد و روزنامه چاپ کند، ۳ سال بعدش روزنامه او تعطیل شد و مسئول وصول مطالبات شهرداری تهران شد. این کم لطفی به روزنامه‌نگاران ادامه داشت. اهل علم برای متمایزکردن خود، به روزنامه‌نگاری نگاه‌های عجیب و غریبی دارند و این روند ادامه دارد و امروز هم می‌بینیم که در مورد روزنامه‌نگاری حرف‌های ناصواب بسیار زیادی زده می‌شود. کسانی که از دل تحریریه‌ها جدا شدند، هیچ علاقه‌ای نداشتند که جدا شوند اما زمینه و زمانه برای ادامه کارشان نمی‌دیدند. متاسفانه به راحتی سرمایه‌های روزنامه‌نگاری را از دست می‌دهیم و برای این اوضاع باید فکری کرد. امروز شاید مشکل روزنامه‌نگاری کاغذ باشد اما فراتر از آن دفن تجربه‌ها است باید فکری کنیم که تجارب روزنامه‌نگاری دفن نشوند. مشکل ما تهی شدن تحریریه‌ها از شکرخواه‌ها و تلاش برای بازنشسته کردن آنان است.

در ادامه سید محمود دعایی صحبت کرد و در سخنانی کوتاه گفت: آقای شکرخواه از دانایانی است که در کنار دانایی انصاف و ادب دارد. باید بگویم که بنده هیچگاه از ایشان کلمه تلخی نشنیدم و امیدوارم که در آموزش‌ها و اداره هر محفلی که هستند، توفیق داشته باشند و عناصری مثل خودشان را تشویق کنند.

یونس شکرخواه جمع دو ویژگی مهم است؛ دانش و منش

محسن اسماعیلی سخنران بعدی این مراسم بود. او گفت: آقای یونس شکرخواه را به دو ویژگی می‌ستایند؛ اولین ویژگی دانش برتری است که ایشان دارند. باید بگویم که ایشان از شناخته شده‌ترین اساتید دانش ارتباطات هستند و در کنار این دانشمندی هنرمند نیز هستند. ایشان شاگردان باارزش و پرشماری تربیت کردند و در فناوری‌های نوین در رسانه نیز نقش بسیار مهمی ایفا کرده‌اند. دومین ویژگی آقای شکرخواه، منش ایشان است. این فروتنی و بی‌ادعایی، کیمیایی کم‌یاب و نایاب است که در وجود یونس شکرخواه وجود دارد. باید اعتراف کنم که ایشان به رغم جایگاه علمی والایی که دارند همیشه همه او را به تشنه بودن برای کسب علم و اطلاعات بیشتر می‌شناسند. البته او همیشه خندان و خوشرو نیز هست. او در زندگی کاری خود فراز و نشیب‌های زیادی را دیده است اما هیچگاه گره بر پیشانی خود ننداخته است. این ویژگی‌هایی است که در وجود آقای شکرخواه وجود دارد. با این حال چیز دیگری است که او را در چشم من بزرگ کرده است.

وی تاکید کرد: چیزی که یونس شکرخواه را در چشم من بزرگ کرده نه دانش او است و نه منش او بلکه جمع بین این دو صفت است. بنده به احترام کسی به اینجا آمدم که جامع دانش و منش و پیوند بین علم و اخلاق است. بدون تعارف می‌گویم؛ شاید کسانی باشند که علم بسیار بالایی داشته باشند و حتی شاید کسانی باشند که منش بسیار خوبی داشته باشند اما مهم این است که شکرخواه این دو ویژگی را با هم جمع کرده و در عین حال که یک استاد است، انسانی بی‌نهایت فروتن می‌باشد. به نظرم این مساله بزرگ‌ترین ارزش او است.

اسماعیلی در پایان صحبت‌های خود گفت: پیشنهاد می‌کنم که این دست جلسات فصلی یکبار برای تقدیر و تجلیل از این اساتید تشکیل شود. بهانه این جلسات،‌ شخصیت بزرگ این افراد است. آنان الگوهای خوبی هستند که نباید از دست بروند.

شکرخواه را همیشه حافظ منافع کشور دیدم

سپس نوبت به فرشاد مهدی‌پور، مدیر مسئول روزنامه صبح‌نو رسید تا سخنانی را بیان کند. او گفت: کتاب معرف آقای شکرخواه کتاب خبر ایشان است که برای بنده یک کتاب درسی بوده است. ایشان امتداد بین چاپ و کاغذ و روزنامه‌نگاری آنلاین را برقرار کرد. در این جلسه مطرح شد که آقای شکرخواه هیچگاه حزبی نبوده و عضو هیچ حزبی نیست اما باید اشاره کنم که ایشان را همیشه حافظ منافع کشورمان دیدم.

ایجاد پلی میان روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و کلاسیک توسط یونس شکرخواه

در بخش بعدی این برنامه، هادی خانیکی که از همکاران قدیمی یونس شکرخواه است،‌ صحبت کرد و گفت: آشنایی من با آقای شکرخواه به دوران اوایل پیروزی انقلاب برمی‌گردد؛ جایی که هر دو معلم بودیم اما علاقه فرامعلمی نیز داشتیم. ایشان کار ترجمه انجام می‌داد و من هم کار فرهنگی و سیاسی را دنبال می‌کردم. اگر بخواهم ویژگی کاری ایشان را برشمرم باید اشاره کنم که ویژگی‌های روزنامه‌نگاری یونس شکرخواه باز کردن پای عناصر و مولفه‌های جدیدی به روزنامه نگاری است. او تلسط بسیار خوبی به زبان دارد و از هنر ترجمه خود برای ورود مباحث جدید به روزنامه‌نگاری در کشورمان استفاده کرد. من فکر می‌کنم که ایشان به مثابه پلی بین روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و آکادمیک بود و در جهت ارتقای روزنامه‌نگاری از شیوه کلاسیک به روش نو و آنلاین تلاش بسیاری کرد.

وی ادامه داد: از نظر اخلاقی نیز باید بگویم که تاکنون ندیده‌ام ایشان برای کسی بدخواسته و یا شکایت کسی را کرده باشد. او بسیار خیرخواه است و این ویژگی خصوصیت بسیار مهمی است. به نظرم روزنامه‌نگاری امروز ما نیازمند کسانی است که به دنبال هم‌گرایی باشند و به جای حرکت بر روی شکاف‌ها به روی پیوست‌ها حرکت کنند. من فکر می‌کنم که لازم است این گرایش‌های هم‌دلانه را تقویت کنیم و این دوستی‌ها را فرابخشی نماییم. شاید بهتر باشد که ایشان از پل بودن خود برای این تحقق این مساله نیز استفاده کند.

سواد یونس شکرخواه در خبر از هر کس دیگری بالاتر است

حسن نمک‌دوست سخنران دیگر این مراسم بود. او گفت: قطار جهان برای این که بخواهد حرکت کند باید در هر لحظه در جریان تمام اتفاقات قرار بگیرد. به نظرم ما اهالی رسانه،‌ دانشمندان زندگی روزمره هستیم و جریان زندگی هم بر همین اساس جریان دارد. باید دقت داشت که از جمله مهمترین منایع مطالعاتی در هر رشته، رسانه‌ها هستند.

وی ادامه داد: یک مساله را نباید فراموش کنیم و آن هم این است که ما روزنامه‌نگاران شناخت روزمره خود را در اختیار همگان قرار می‌دهیم و در حقیقت به همه می‌گوییم که بیایید و از همه تلاش ما بهره‌مند شویم. ما هیچ کسی را در این زمینه محدود نمی‌کنیم. در این میان، عده‌ای دانشمند هم داریم که بسیار بیشتر از بقیه تلاش می‌کنند. آنان این قدر تلاش می‌کنند و نتایجش را در اختیار ما قرار می‌دهند که تعهد ما به واقعیت بیش‌تر شود. اگر در رسانه کاوش کنید، مهم‌ترین چیز خبر است و بقیه قالب‌ها نظیر گزارش، مقاله، یادداشت و … فرزند خبر است. بنابراین سازه اصلی در کار ما خبر است. دکتر شکرخواه متخصص و دانشمند عرصه خبر است و در حقیقت دانشمند مهمترین سازه‌ای است که همه ما هر روز با آن سروکار داریم و کار می‌کنیم. سواد او در زمینه خبر قطعا از همه ما بالاتر است.

وی اضافه کرد: به نظرم یکی از معضلات جدی ما این است که خبر در فرآیند طبیعی خود در جامعه جاری نمی‌شود. هر مشکلی که در جامعه ما پدید می‌آید، وجه مهمی از آن بی‌خبری است. ما احتیاج به اشخاصی نظیر یونس شکرخواه داریم که این وجه جبران شود. در این جلسه مباحثی پیرامون روزنامه‌نگاری سنتی و مدرن مطرح شد؛ باید به شما بگویم که چنین چیزی اشتباه است و روزنامه‌نگاری همیشه مدرن بوده و هست چرا که با خبر سرو کار دارد و خبر باید همیشه دقیق، صحیح و به روز باشد.

تقدیر از شکرخواه، تقدیر از اهالی رسانه است

محمد خدادی، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد دیگر سخنران این جلسه بود. او گفت: جامعه مطبوعاتی ایران را جامعه غنی، قدیمی، پویا و موثر می‌دانم. درست است که به لحاظ کمی رسانه را توسعه داده‌ایم اما باور کنید که به همان میزان عمیق است که شاهد مثال آن مراسم امروز و مهمانانش است. مراسم امروز به نمایندگی از جامعه رسانه‌ای برگزار شده است و حتی معتقدیم که همه افراد باید در آن صحبت کنند.

وی ادامه داد: ایران امروز محصول اقتدار و همبستگی است. ما در روزهایی هستیم که قدرت کشور ما در افکار مردم است و این افکار است که اراده مردم را تعریف می‌کند. بر همین اساس،‌ تقدیر از آقای یونس شکرخواه، تقدیر از اهالی رسانه است چرا که او برگرفته از دل اهالی رسانه است.

خدادی بیان داشت: برای تصور آقای شکرخواه یک مثلث را بیان می‌کنم. اولین ضلع آن اخلاق است که ایشان الگوی بسیار خوبی در این زمینه است. نیاز امروز رسانه ما اخلاق است. ضلع دوم مهارت است. ما اکنون بحران مهارت در رسانه را داریم؛ هزاران فارغ‌التحصیل رسانه داریم اما باید بگردیم تا یک دبیر و سردبیر خوب پیدا کنیم. آقای شکرخواه مهارت بسیار ویژه‌ای نیز دارد. ضلع سوم نیز دانش است. آقای شکرخواه دانش و روزآمدی فراوانی دارد که نقطه مثبت او است. ما به این ۳ ضلع در رسانه به شدت نیاز داریم.

او در پایان گفت: ۳ نهاد فرهنگسرای رسانه،‌ نشرآوران و دفتر مطالعات رسانه گردهم جمع شده‌اند که در موضوع رسانه برنامه‌ریزی کنند تا فکر کنیم که چه باید بکنیم. معاونت مطبوعاتی نیز برای ایجاد تعامل بین آنان کار می‌کند. تقدیر از یونس شکرخواه تقدیر از همه کسانی است که به رسانه فکر می‌کنند و در آن تلاش می‌نمایند.

پس از پایان سخنرانی‌ها مراسم تقدیر از یونس شکرخواه آغاز شد و نهادهای مختلف نظیر فرهنگسرای رسانه، روزنامه جام‌جم، معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و … هدایایی را به رسم یادبود به این روزنامه‌نگار باسابقه کشورمان دادند.

شکرخواه: ما بازنشسته نمی‌شویم؛‌ بازایستاده‌ایم

در پایان این مراسم، یونس شکرخواه صحبت کرد و ضمن تقدیر از برگزارکنندگان این برنامه گفت: دوست داشتم که این برنامه در خانه‌ای که ۱۰ سال در آن حضور داشتم یعنی همشهری برگزار می‌شد. در مورد صحبت‌های این دوستان باید بگویم که بنده حاصل جمع همین دوستان هستم که حرف زدند و از کره دیگری نیامده‌ام. بنده ذکاوت و سرسختی را از آقای خانیکی یاد گرفتم، تکنیک را از فریدون صدیقی آموختم، بزرگمنشی را از آقای دعایی فرا گرفتم و …

وی ادامه داد: بنده و هم نسل‌های من وابسته به جاه و مقام نیستیم. ما هیچ‌گاه فرد نبوده و نیستیم و با دوستانم بزرگ شدم. نسل ما نسل حاصل جمع است و ما قدر یکدیگر را دانستیم. ما همیشه ترجیح می‌دادیم که تجربه‌هایمان را در اختیار سازمان‌هایمان قرار بدهیم. در همین‌جا باید بگویم که ما بازنشسته نمی‌شویم و بازایستاده‌ایم. ما می‌توانیم تجربه‌هایمان را مدون کنیم، باز هم ترجمه کنیم و در کلاس‌هایمان حرف بزنیم. اگر به ما فرصت بدهید، حاضریم برای شرح عکس‌، ۱۰ کتاب بنویسیم.

شکرخواه در پایان گفت: ما بازنشسته نمی‌شویم. هر کدام از ما در حال ترجمه هستیم و ایده‌های جدیدی را در ذهن پرورش می‌دهیم. ما معتقدیم که روزنامه‌نگاری می‌کشد مگر آن که با آن زندگی کنید.

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *